اول سلام به اینترنت بعد سلام به دوستان…
۳ ماه مسافرت به ایران هم به صورت برق و باد گذشت…
از اولین روزی که وارد ایران شدیم، موج عشق و علاقهٔ خونوادهها و دوستان از هر طرف من و اروین رو نوازش میداد.. عمه اش و خاله اش و دایی و مادر بزرگها و پدر بزرگها و بقیه اقوام و دوستان با عشقشون من و اروین رو پذیرا بودند.
و پسرکم خوب میدونست که مدتش برای اون دید و بازدیدها کمه، همیشه با حوصله و صبر بغل همه جا میشد و به هر چهرهٔ مهربونی ، یه لبخند به پهنای صورتش تحویل میداد..با نگاهش دل همه رو برد.
موقعهٔ برگشت ،تعداد زیادی داوطلب نگهداری اروین بودند.
بعد از چند هفته که گذشت، نگرانیها شروع شد… تمامی دوستانی که خارج از ایران زندگی میکنند به خصوص کانادا از پرسهٔ پاسپورت ایرانی خبر دارند.
من از طریق سفارت ایران در آتاوا برای پاسپورت اقدام کرده بودم، ولی متاسفانه هیچگونه مهری به معنی اجازهٔ خروج از پدر در پاسپورت وارد نشده بود و بعد از چندین روز دوندگی در ادارهٔ گذرنامه شهر دوست داشتنی رشت به هیچ نتیجه که نرسیدم…به تهران حواله شدم..
مهمونیها و تولدها و عروسیها من رو از دلهره بیرون آورد و من تا مدتی اصلاً به پاسپورت فکر نمیکردم، چون فکر میکردم، بابای اروین میاد ایران و ما حتا به مهر و امضاش پاسپورت احتیاج نداریم…
از بقیه چیزهای خوب بگم، که خدا میدونه چقدر من اضافه وزن پیدا کردم، خوردنی نمونده که من نخورده باشم، روزی نبود که من رشته و خشکبار نخورده باشم( یه نوع شیرینی محلی که بیشتر در شمال هستش و مواد اصلیش آردبرنج، شکر ، گردو و ادویههای خوش طعم و بو هستش)، آخ آخ شیرینیهای تر در رنگها و اندازههای متفاوت…از پلو و خورشتها و ماهی سفیدها که هر چقدر بگم ،،،جز زجر کشی خودم و خواننده ثمر دیگه ای نداره…
و اما برنامه،های آموزنده و جالبی که هر شب بین ۲ نفر و یک مجری انجام میشد، نمیدونم پوشش خبری در خارج از ایران چقدر بوده ولی آای کیف میداد، آای طنز بود، هر جا میرفتیم خلاصه تا پاسی از شب به تفسیر و تحلیل برنامه و هم اینکه در آینده چه میخواد بشه سپری میشد…
ولی متاسفانه سر انجام خوبی نداشت، و موندن ما در ایران با شلوغیهایی که شده بود، نگرانی با خودش به همراه آورد، اولین نگرانی این بود که آقایی از اومدن به ایران منصرف شد چون معتقد بود که فرودگاهها بسته میشه و لازمه که بمونه و اگر مشکلی پیش اومد ، من و پسرک رو بر گردونه. پس نگرانی اول بازگشت به کانادا به همراه یه نوزاد.
و این نوزاد برای پاسپورت باید به تهران میرفت …..
