تبليغاتX
زندگی من

زندگی من

ا من ديشب با مامانی حرف زدم ولی يادم رفت در مورده شب يلدا حرف بزنم..هر چند که برای من و آقايی زياد فرقی نميکنه..چون آقايی شنبه امتحان داره .....به هر حال شب يلدا به همگی خوش بگذره ..به من هم  میگذره ...آجیل رو که هر شب ميخورم امشب يه کم بيشتر ميخورم..فقط نميخوام امسال توی کامپيوتر فالِ حافظ بگيرم ..بايد بگردم کتاب رو پيدا کنم….يه دفعه فکر نکنيد که همه چيز تو خونه ما به سختی پيدا ميشه..نه..اصلا اينطوری نیست مشکلِ ما تو پيدا کردن کتاب و دفتر و خدا يه نکرده قبض يا رسيد هستش که به سختی پيدا میشه …..

الان چند روز که ما به محل کاره جديد نقل مکان کرديم..قفس من که قبلا توش کار ميکردم تبديل به يه قصر شده..بزرگ و جا دار دور تا دورشم با کارت و هديه و شکلات پر شده…جالب مثل ما به شگون معتقد هستن .....نزدیک سال نو نقل مکان کردن که براشون خوش یمن باشه ….
برای من که خيلی هست چون فقط ۳۰ دقيقه تا خونه فاصله داره…

اخ همين الان من Icone ايميل ام يه چشمک زد......... ……….vaaaaaaaaaaay خبر تعطيلی خوش آمدی قربونت برم…به اطلاع mirasanand که تمام ما يک هفته تعطبلیم فقط بايستی برای چک کردن يه سری کارها که مربوط به BAY ميشه يا ۴ شنبه يا ۵ شنبه ِ هر موقع که دوست داشتیم بیام سر کار منم چون فقط برنامه ام تفریح و سر به سر آقايی گذاشتنه روز ۵ شنبه رو انتخاب کردم….اخ خدا کاش همه اينجا بودند منم حسابی کيف میکردمااااااااااااااا..

الان هم کيف ميکنم،يه حالی هم به جیبم میدم...برای داداشی که اینقدر خریدم تایه سال لباس داره… حا لا باید برای بقیه و از جمله خودم بخرم....

الان هم ديگه بايد برم ناهاررو بخورم که يه ماکارونی حسابی هستش..جای همه خالی مخصوصا مانی که همش دلش ماکارونی می خواهد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:0  توسط سالی   |