تبليغاتX
زندگی من

زندگی من

-گل حاج خانم ....علی گل تو هم گلی….. شما بايد گلستان داشته باشيد

-حتما برو ..تمام دنيا رو ببين
-علی …خانمت خيلی خوبه….
-انقدر خوشم میاد همه چيزت در حد کامله
-بيا من بهت بافتنی ...قلاب بافی یاد ميدم
-يک شب با مريم بيای اينجا شب پيش من بمون
-بياین من همه چيز تو خونه دارم بياد بپزید..پيش من بمونید…
-گل من …عید تو هم مبارک….
-…………….

حالا من چی کار کنم..که همش اينا يادم میاد....یاد آخرين ۱۳ بدر که با هم رفتيم پارکِ سراوان بخیر…..چقدر خوش حال بوديم که همه با هم هستیم……

حاج خانم کجا رفتی؟…اصلا چرا رفتی؟ چرا بدونه خداحافظی؟ ….هر چند جايی که تو رفتی ميدونم بهترين جا هستش....ميدونم  هميشه به فکر ما بودی وحیف که فرصت زيادی نداشتم تا باهات باشم….ولی توی همين ۲ سال انقدر ازت خوبی دیدم و شنیدم که  هيچوقت از يادم نمیره...انگار میدونستیم که ديگه نمی بینمت.۲ روز قبل از اينکه بری..من و آقايی کلی عکس از سی دی ها گل چين کردیم….تا چاپ کنيم..اتفاقا يک عالمه عکس از  عید ۸۳  داشتیم ....یادته .....

من دلم هميشه برات تنگ بود ...از اين به بعد هم هميشه دلتنگتم....من عاشق اون خانمی..اون وجودت هميشه بودم و خواهم بود….

روحت شاد.....

حاج خانم مامان بزرگ آقایی و گل سر سبد خونواده آقايی بود… که برای همیشه رفت....
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:45  توسط سالی   |