تبليغاتX
زندگی من

زندگی من

امروز يک شنبه هستش و من بعده يک روز بسيار طاقت فرسا هنوزم احساس ميکنم خسته ام ...چرا ؟ ميگم.....
از شانس خوب من دوره آزمايشی از ۳ ماه به ۶ ماه تغيير پيدا کرده و متاسفانه اينجا هيچ چيز ثبات نداره. مخصوصا که اگر هم توی دوره ازمايشی باشه ...
حالا من هم رفتم صحبت کردم که اگر امکان داره من روز های شنبه هم بيام سر کار تا ساعت ها رو زودتر پر کنم....که هم دوره ازمايشی زودتر تموم بشه و هم بتونم برای موقعيتهای مختلفی که در آينده خالی ميشه بتونم اقدام کنم.... مسئول مربوط هم گفت که شنبه ها قسمت ما تعطيل هستش و هيچ کی نيست ولی ميتونی بری توی Plant و اونجا با Inspector کار کنی... اين Inspector هم کسی هستش که تمامی توليدات رو بر اساسِ نقشه و بر اساسِ زمانِ تقاضا اول بررسی ميکنه بعد به بخش های ديگه ميفرسته...منم که نادان ......منم که فقط فکر تموم کردن دوران ازمايشی بودم....بدونه تحقيق و با همين تعريف ساده از Inspector به خودم گفتم خوب يه روز در هفته هم Inspector بشم برم تو Plant چيه مگه ؟
حالا بعد۱۶ ساعت فهميدم که کاره هر خر نيست خرمن کوفتن...گاوِ نر ميخواهد و مردِ کهن(البته اين Inspector واقعا کهن هستش فکر کنم ۶۵ سال داشته باشه و يک chinese عزيز هستش با عطرِ خوشِ)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط سالی   |