واقعا به مصداقِ دست شکسته وبال گردنِ دارم پی ميبرم
...
از همه دوستها واشناها که انقدر بهم لطف کردند ممنونم.
...
از آقايی گُلم چی بگم که واقعا دستش درد نکنه
...نميدونم چقدر ديگه بايد جور من رو بکشه...نميدونم ...دستت درد نکنه عزيزِ دلم![]()
از يه طرف که مامان بابا اينجا نيستند,.ناراحتم
و از يه طرف ديگه اين همه مدت بهشون نگفتم به خودم آفرين, ميگم.......آخه من دستم رو با چاقوببرم مامان،بابا،خاله وسطی ،خاله کوچيکه ودايی بزرگِ،دايی کوچيکه وزندايی کوچيکه خبر دارند...ديگه ببينيد چه دندونی رو جيگرم گذاشتم.... قيافه بابا مامان رو ياد ميارم که اگر بفهمند چقدر ناراحت ميشند...خودم از غصه می ميرم...پس ندونندبهتره مگه نه؟؟؟؟؟
روز ها خواب و خوراک ندارم....دوستهام نوبتی ميان غذا درست ميکنند ...ظرفها رو جابجا ميکنند ...بعد ميرننننننننند
....من ميمونم و دست گچی ويه عالمه فکر که نکنه هيچوقت خوب نشم....نکنه مريضيه ديگه بگيرم........ به محضِ ورود آقايی اشتهام باز ميشه....ای خوابم ميگيره
ولی خوب اونم بمونه.....که اگراقایی خونه بمونه شايد تا اندازه ای برای من خوب باشه ولی بعضی اوقات حوصله گريه زاري من رو نداره
....اره بابا معلومه که گريه ميکنم .....مثل اينکه دستم شکسته اونم از نوع ناجورها
..... کاش اينجوری نمی شد داشتم زندگيم رو ميکردما...هدف خدا از اين کار چی بود نمی فهمم....اصلا نمی فهمم![]()
حالا از يه طرف لج آوردم که ميخوام بر گردم سر کار...از يه طرف همه ميگن نههههههههههههه..... نرو بمون خونه.....مگه همچين مونيدن...نداريدبخوريد......... ولی اين در و ديوار من رو دارند می خورند
....مئ جووووووند....
کتاب، اينترنت،روزنامه،انواع و اقسام فيلمها هم حوصله ام رو سر جا نميارند که نميارند.
امروز قيافم رو می بينم به قول اينا monkey eyebrow بماند
....جنگل موهای بدون سشهوار رو هم که نگو
...با يه .تی شرت گشاد...عجب تيکه ای نه؟؟؟؟![]()
دستم درد گرفت برم يه کم راه برم..يه چيز بخورم بيام.... خوب ميگفتم....حالا تا ۲۶ سپتامبر هم اين گچ رو بايد داشته باشم،حالا امروز تازه ۱۵ سپتامبر هستش..بعدشم phisiotherapy...دلم برای خودم عجيب ميسوزه ها....آخه يه شکستن بس بود ديگه...جراحی و پلاتين و ......چی بود آخه.....با خدا قهرم اساسی.....
حالا يکی بياد بهم بگه تو ۳ سپتامبر هوسِ پسته نمی کردی نمی شد....حالا چايی ايرانی ازسوپرخوراک نمی خواستی نمی شد...من که تا اطلاع ثانوی نه سوپرخوراک برم...نه هوس چيز ايرانی کنم...
