تبليغاتX
زندگی من

زندگی من

چه حس و حال خوبی يه که..............

-هوا، هوای بهاری باشه
-هر روز به عشق خونه تميز کردن از خواب بيدار شی
-هر روز بدونی که يک روز به عيد داری نزدیکتر ميشی
-۲ تا مهمون خوب برات ميان که تا حالا يکبار هم ندیدیشون
-خونه رو سعی ميکنی با بوی عيد و مخصوصا سبزه پر کنی
-همش به فکر اين باشی که برای مهمونای رفتن چی ميخوایب÷وشی
-برای يه عروسی بعد از ۳ سال ، اونم تو کانادا همش برنامه ريزی کنی
-شب عيد پيشِ دختر عمو باشی و وجود گرم ۲ تا عشق رو واقعا حس کنی
-بدونی که خونوادت از اون سر دنيا هنوز عيد نشده، از ۲ ماه قبلش برات عيدی فرستادند
-گرمایِ عشق مامان بابا رو هر روز از اون سر دنيا بشنوی و همش قد سبزه ات رو ازت ميپرسند

و چه حس افتضاحی هستش که............

-چهار شنبه سوری شیفت عصر باشی و تا ساعته ۱۱:۳۰ شب روی مسايلِ غير قابل حل زور بزنی و ادای تحليل رو در بياری

ولی وسط اين تحليل ها وای چه حالی ميده، پيام گرم آبجی کوچيک که بهم ميگه:

khepello دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:20  توسط سالی   |