۱- آخره هفته خيلی مفيدى رو داشتم، صبح شنبه يک سرى کار های ادارى عقب مونده رو انجام دادم.شبش هم ۲ تا از دوستهام با غذا هاشون اومدن با هم فيلم CliCKرو نگاه کردیم
۲- يكشنبه صبح هم با زنگِ برادرِ آقايى مثل هر هفته بيدار شديم، تا ساعت ۱۲ پاى تلفنِ بوديم ، بعدشم به دليل افسردگی روحى که من معمولاً در مواقع خريد نرفتن دارم، رفتم یه حال اساسى به خودم دادم، و كلى چيز خريدم، چون به قول آقای …”آخه، من هيچ چی نداشتم!!!!!!!!!!!”
۳- از روز شنبه هم هر چقدر از این كارتِ تلفن” Good Call” و “ CI CI” استفاده كردم، ارتباط با ايران بر قرار نشد که نشد، به Customer Service زنگ زدم، ميگه خط های ايران بسته شده، نميدونم واقعا ديگه نميتونيم از اينجا تماس بگيريم، از ايران که راحت اينجا رو ميگيرند، به هر حال، خدا به خير کنه
۴- امروز روز مهمى هستش،اصرار نكنيد که نميگم،
۵- دلم برای مامان ، بابا خيلی تنگ شده، الان ۱ سال و ۶ ماه ميشه که ندیدمشون.حتى از طريق دوربین
۶- يكى از اقوام دور، که دوست خوب خودم هستش، ۲ ماه پيش عقد كرده، و قراره بياد اينجا، خيلی خوبه که يکی يکی بيان اينجا، جالب اينجاست، که وقتی من ازدواج كردم، بهم ميگفت، وااااااااااییییییییی اينهمه راه رو ميخواى برى ، من که اصلا تصورش رو هم نمى كنم، و حا لاااااااااااااااااااااااااا؟!؟!؟ها ها ها
۷- يكى ديگه از دوست ها که هميشه از وابستگیش به ننه اش ميگفت، تا ۱ سال ديگه اينجاست، اونم قبل از عقدم بهم ميگفت، مطمئنی این همه راه رو ميخواى برییییییییی… ها هااااااااااااااااااا. حالا این همه راه رو بياد تا بهش نشون بدم، دارم براتون…..ها ها
۸- اگر بشه، چی میششششششششششه
۹- اگر بشه، چی کنم؟
۱۰- اگر نشه، چی كنم؟
و اينجورى ميشه که من نويسنده، با ۳ مورد آخر ، خواننده رو ميذارم توخماری. ها ها ها …. ![]()
